تبليغاتX
عاشقانه ها

عاشقانه ها
اگر تنهاترین تنهایان شوم،باز هم خدا هست....او جانشین تمام نداشته های من است...!

به دنبال خدا نگرد...

خدا در بیا بانهای خالی از انسان نیست ...

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست ...

خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست ....

خدا آنجا نیست ...

به دنبالش نگرد.

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست.

در قلبی است که برای تو می تپد

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد ...

خدا آنجاست ...

خدا در خانه ای است که تنهایی در آنجا نیست ، در جمع عزیز ترین هایت است ...

خدا در دستی است که به یاری می گیری ...

در قلبی است که شاد می کنی ...

در لبخندی است که به لب می نشانی ...

خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست ...

لا به لای کتاب های کهنه نیست...

این قدر نگرد.

گشتنت زمانی است که هدر می دهی ...

زمانی که می تواند بهترین ثانیه ها باشد.
[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 14:51 ] [ پریا ]
هیچ بارانی نمی‌بارد مگر صفا دهد.

هیچ گلی جوانه نمی‌زند مگر هدیه شود.

هیچ خاطره ای زنده نمی‌ماند مگر شیرین باشد.

هیچ لبخندی نیست مگر شادی بیاورد.

وهیچ بهاری نمی‌اید مگر سال دیگری در پیش باشد.

پس بگذار باران شوق بر زندگی ات ببارد تا روحت را صفا دهد.

گل‌های عشق در دلت جوانه زنند تا انهارا به دیگران هدیه کنی .

خاطراتت قشنگ باشند تا همواره بیادشان بیاوری.

لبخند بر لبانت نقش بندد تا شادی را بیفشانی.

و بهار بیاید تا بدانی باز هم فر صت بودن هست…

 

پ.ن۱:

امروز روز شادي و امسال سال گل
                              نيكوست حال ما كه نكو باد حال گل

پ.ن۲:

عید همگیتون مبـــــــــــــارک.


 

[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 18:56 ] [ پریا ]

امروز روز تولد من است...

امروز برای من روز مقدسی است...

امروز مثبت ترین روز خداست...

من فهمیدم دنیا سرزمین وسیعی است پر از مشکلات سخت و من هم موجودی

هستم وسیع تر و سخت تر از دنیا.

همان روز در گوش من خواندند:تو آمدی که برگردی

همان روز به من گفتند:شعر،صدا،آب،هوا،مادر،پدر،خدا و عشق مال تو است.

همان روز فهمیدم که هیچ مجالی از لحظه خالی نیست و لحظه هم جای بی خیالی

نیست.

من فهمیدم که باید شکرگزار بود به خاطر همه چیزهایی که خدا به ما داده و باید

شکرگزار بود که خدا هر آنچه را که از او   می طلبیم،به ما نمی دهد.

امروز مثبت ترین روز خداست

امروز٬سیزدهمین روز بهمنه.

امروز روز تولد من است...!

 

* پ.ن ۱:

اینم از عکس بچگیای من،اینجا دوسالم بوده.

با اینکه آبجیم  گفت این چه عکسیه میخوای بذاری؟ولی من بازم گذاشتمش.چون خیلی دوسش دارم.

 

*پ.ن۲:بفرمایین اینم کیک تولد.نوش جاااان

[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 20:5 ] [ پریا ]
یکی بود یکی نبود٬زیرگنبد کبود

لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسته بود

زار و زار گریه میکردن پریا٬مث ابرای باهار گریه میکردن پریا.

گیسشون قدکمون رنگ شبق٬از کمون بلن ترک٬از شبق مشکی ترک.

روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر٬پشتشون سرد و سیا قلعه ی افسانه ی پیر.

از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر میومد٬از عقب از توی برج ناله شبگیر میومد...

-پریا!گشنه تونه؟

پریا!تشنه تونه؟

پریاخسته شدین؟مرغ پر بسته شدین؟

چیه این های های تون٬گریه تون وای وای تون؟

پریا هیچی نگفتن زار و زار گریه میکردن پریا٬مث ابرای باهار گریه می کردن پریا...

-پریای نازنین٬چه تونه زار میزنین؟

توی این صحرای دور٬توی این تنگ غروب

نمی گین برف میاد؟نمی گین بارون میاد؟نمی گین گرگه میاد می خورتون؟

نمی گین دیبه میاد یه لقمه خام می کنتون؟

نمی ترسین پریا؟نمیاین به شهر ما؟

شهر ما صداش میاد صدای زنجیراش میاد

پریا!قد رشیدم ببینین٬اسب سفیدم ببینین

اسب سفید نقره نل٬یال و دمش رنگ عسل٬مرکب صرصر تک من!

آهوی آهن رگ من!گردن و ساقش ببینین!باد دماغش ببینین!

امشب تو شهر چراغونه٬خونه دیبا داغونه

مردم ده مهمون مان٬با دامب و دومب به شهر میان

داریه و دمبک میزنن٬می رقصن و می رقصونن٬غنچه خندون میریزن٬نقل بیابون میریزن

های میکشن٬هوی میکشن:شهر جای ما شد!

عید مردماس٬دیب گله داره.دنیا مال ماس٬دیب گله داره.

سفیدی پادشاس دیب گله داره.سیاهی رو سیاس٬دیب گله داره...

پریا!

دیگه توک روز شیکسته٬درای قلعه بسته٬اگه تا زوده بلن شین٬سوار اسب من شین

میرسیم به شهر مردم٬ببینین صداش میاد

جیرینگ جیرینگ ریختن زنجیر برده هاش میاد.

آره!زنجیرای گرون٬حلقه به حلقه٬لا به لا٬میریزن ز دست و پا٬پوسیده ن ٬پاره میشن

دیبا بیچاره میشن:

سر به جنگل بذارن٬جنگلو خارزار می بینن٬

سر به صحرا بذارن٬کویر و نمک زار می بینن

عوضش تو شهر ما...آخ نمیدونین پریا!

در برجا وا میشن برده دارا سوار میشن٬غلوما آزاد میشن٬ویرونه ها آباد میشن

هر کی که غصه داره٬غمشو زمین میذاره.

قالی میشن حصیرا٬آزاد میشن اسیرا

اسیرا کینه دارن ٬داسشونو ور میدارن

سیل میشن:شر شر شر!آتیش میشن:گر گر گر!

تو قلب شب که بد گله ٬آتیش بازی چه خوشگله!

آتیش!آتیش چه خوبه!حالام تنگ غروبه٬چیزی به شب نمونده٬به سوز تب نمونده

به جستن و واجستن٬تو حوض نقره جستن

الان غلاما وایسادن که مشعلا رو بردارن٬بزنن به جون شب ظلمتو داغونش کنن

عمو زنجیر بافو پالون بزنن وارد میدونش کنن

به جایی که شنگولش کنن٬سکه ی یه پولش کنن.

دست همو بچسبن٬دور یارو برقصن

حمومک مورچه داره٬بشین و پاشو در بیارن

قفل و صندوقچه داره٬بشین و پاشو در بیارن

پریا!بسه دیگه های های تون٬گریه تون ٬وای وای تون!...

پریا هیچی نگفتن٬زار و زار گریه میکردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا...

-پریای خط خطی!لخت و عریون٬پاپتی!

شبای چله کوچیک٬که تو کرسی چیک و چیک

تخمه می شکستیم و بارون میومد صداش تو ناودون میومد

بی بی جون قصه میگف حرفای سربسه میگف

قصه ی سبز پری زرد پری

قصه ی سنگ صبور،بز روی بون قصه ی دختر شاه پریون.

شمایین اون پریا!اومدین دنیای ما

حالا هی حرص میخورین جوش میخورین؛غصه ی خاموش میخورین

که دنیامون خال خالیه؛غصه و رنج خالیه؟

دنیای ما قصه نبود٬پیغوم سر بسه نبود٬دنیای ما عیونه٬هر کی می خواد بدونه:

دنیای ما خار داره٬بیابوناش مار داره٬هر کی باهاش کار داره٬دلش خبردار داره!

دنیای ما بزرگه٬پر از شغال و گرگه!

دنیای ما-هی هی هی!عقب آتیش- لی لی لی!

آتشی میخوای بالاترک٬تا کف پات ترک ترک...

دنیای ما همینه٬بخواهی نخواهی اینه!

خوب٬پریای قصه!مرغای پر شیکسه!

آبتون نبود٬دونتون نبود!چایی و قلیون تون نبود!

کی بتون گفت که بیاین دنیای ما٬

دنیای واویلای ما٬قلعه قصه تونو ول بکنین٬کارتونو مشکل بکنین؟

پریا هیچی نگفتن٬زار و زار گریه میکردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا...

دس زدم به شونه شون٬که کنم روونه شون٬پریا جیغ زدن٬ویغ زدن٬جادو بودن دود شدن٬

بالا رفتن تار شدن پایین اومدن پود شدن٬پیر شدن گریه شدن٬جوون شدن خنده شدن٬

خان شدن٬بنده شدن٬خروس سر کنده شدنمیوه شدن٬هسته شدن٬انار سربسته شدن٬

امید شدن٬یاس شدن٬ستاره ی نحس شدن...وقتی دیدن ستاره به من اثر نداره.

می بینم و حاشا میکنم ٬بازی رو تماشا می کنم

هاج و واج و منگ نمیشم٬ازجادو سنگ نمیشم

یکیش تنگ شراب شد٬یکیش دریای آب شد٬یکیش کوه شد و زق زد٬تو آسمون تتق زد...

شرابه رو سر کشیدم٬پاشنه رو ور کشیدم

زدم به دریا تر شدم٬از اون ورش به در شدم

دویدم و دویدم٬بالای کوه رسیدم٬اونور کوه ساز میزدن٬همپای آواز میزدن:

دلنگ دلنگ!شاد شدیم٬از ستم آزاد شدیم٬خورشید خانوم آفتاب کرد٬کلی برنج تو آب کرد:

خورشید خانوم بفرمایین!از اون بالا بیایین پایین!

ما ظلمو نفله کردیم٬آزادی رو قبله کردیم.

از وقتی خلق پا شد٬زندگی مال ما شد

از شادی سیر نمیشیم٬دیگه اسیر نمیشیم

ها جستیم و واجستیم٬تو حوض نقره جستیم٬سیب طلا روو چیدیم٬به خونه مون رسیدیم...

بالا رفتیم دوغ بود٬قصه بی بیم دروغ بود٬

پایین اومدیم ماست بود٬قصه ما راست بود:

قصه ما به سر رسید٬کلاغه به خونه ش نرسید

هاچین و واچین٬زنجیرو ورچین...!

*احمد شاملو*                 

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 20:23 ] [ پریا ]

پاییز را دوست دارم ...

به خاطر غریب و بی صدا آمدنش...

رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش...

خش خش گوش نواز برگ هایش...

صدای نم نم باران های عاشقانه اش...

پاییز را دوست دارم.... به خاطر تولد پاکش

خیس شدن زیر باران های پاییزی...

بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها

 

و من عاشقانه پاییز را دوست دارم

پ.ن1: بازم یه پاییز دیگه از راه رسید و با خودش حال و هوای مدرسه و درس و کتابو اورد. و من امسال یازدهمین باره که دارم ماه مهر و با این حال وهواش حس میکنم.

برای من پاییز همون پاییز یازده سال پیشه که برای اولین بار پامو توی مدرسه گذاشتم.تنها فرق اون موقع با الان اینه که مهر اون سال با گریه وارد مدرسه شدم ولی الان خیلی خوشحالم.

پ.ن2: خوشحالم که قراره دوباره با دوستام باشم و هفتایی (من ، لیلا ، مریم ، معظمه ، فاطمه ، فهیمه و یاسمن) ماجرا درست کنیم.فقط یه کم هم میترسم،آخه امسال دارم میرم سوم دیگه. 

 

[ شنبه دوم مهر 1390 ] [ 18:3 ] [ پریا ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

شناسنامه وبلاگ

سلااااام به دوستان گلم.
من پریا هستم و متولد13بهمن 73 و رشته ام ریاضی است.و درضمن از طرفداران پروپاقرص رادیو جوانم.
این وب رو درست کردم تا توی اون شعر یا داستان هایی بنویسم.خوشحال میشم اگه بازم به این وبلاگ سر بزنید و نظراتتونو بگید.
یاحق
==============
آنجا که عشق را قسمت میکنند سلاخ خانه ای بیش نیست.بیا عشق هایمان را برای خودمان نگه داریم و به شیوه خودمان عاشق شویم،یعنی:
آنطور عاشق شو که اگر دیگری آمد نماند ،و در عشق آنقدر برای دیگری باش که اگر خواست مثل تو باشد نتواند.
و چه اندازه سودایی ست عشق آنانی که در طلب رضایت دیگری عاشقی پیشه می کنند
==============
جایی که عشق ورزیدن گناه میشود،عاشق نماندن گناه بزرگتریست،با این همه جایی خوانده بودم آنجا که نمیتوان عشق ورزید باید گذاشت و گذشت...!
امکانات وب